پست‌ها

موسیقی‌دان دیروز و امروز

تصویر
در دوران پس از اسلام در تاریخ ایران نام‌ شخصیت‌های متعددی به عنوان مفاخر و مشاهیر به چشم می‌خورد که در علوم مختلف زمانۀ خودشان صاحب تبحر و تخصص بوده‌اند. مشخصۀ غالب در میان این افراد، تسلط همزمان آنها به علوم مختلف نظیر ریاضیات، نجوم، فلسفه، موسیقی، عرفان و غیره است. نکتۀ قابل تامل اما اینست که آیا باید تمامی این افراد را اساتید ِ دارای قوۀ خلاقه در تمامی علوم زمان خود دانست یا اینکه از تشابه و پیوند در میان ِ علوم مختلف در عصر قدیم سخن گفت؟ تفکیک علوم مختلف نظیر موسیقی در طول سالیان دراز و تغییر و تکامل آنها را می‌توان با نگاهی گذرا به موسیقی دیروز و امروز ایران و بررسی المان‌هایی از قبیل ریتم بررسی کرد. در اینجا با ذکر چهار ویژگی به بیان تعریف دیروز و امروز از موسیقی و ارتباط آن با ریاضیات می‌پردازیم و مثال‌هایی در مقوله ریتم ذکر می‌کنیم: پیچیدگی مشخصه بارز ریاضیات و آنچه این علم را برای بخشی از جامعه غیرقابل درک و خسته کننده جلوه میدهد وجود پیچیدگی است. ریتم‌های قدیم در موسیقی ایرانی تحت عنوان "ادوار ایقاعی" دارای پیچیدگی بسیار زیاد در مقایسه با ریتم‌های امروزی و ر...

آیریلیق

تصویر
راز به دل نشستن ترانه‌های رشید بهبوداف در گام نخست به نظر من صدای بی‌نهایت زیبای اوست که او به درستی می‌داند چگونه از آن استفاده کند. مثال مشابه آن در موسیقی فارسی صدای غلامحسین بنان است که در لطافت و زیبایی بی‌نظیر است. رشیدبهبوداف بر حسب کلام تصنیف، صدایش را تزئین می‌کرد. ضمن اینکه ارکستر چیره دست آذری هم با تنظیم‌های زیبایی که برای آهنگ‌ها انجام شده بود ترانه‌های رشید بهبوداف را برای همیشه جاودانه کرد. ترانۀ "آیریلیق" از ترانه‌های بسیار مشهور در نزد آذری‌هاست که تقریباً هر خواننده آذری زبان آن را خوانده و هر کسی که به موسیقی آذربایجان علاقه داشته آن را از بر کرده و هر نوازنده‌ آذری آن را با سازش نواخته است. این آهنگ در مقام "بیات شیراز" از جمله معروفترین اجراهای رشید بهبوداف هم هست. متن ترانه به سیاق همیشگی ترانه‌های موسیقی ایران و آذربایجان از "فراق و جدایی" سخن می‌گوید. اجرای دیگری از این ترانه با ساز "بالابان" توسط حسین حمیدی هم برای من بسیار دلنشین بود. تصمیم گرفتم این آهنگ را با یکی از دوستانم در آلمان ضبط کنم. مرجع اصلی من برای یادگیری...
دوست دورگه رومِش، دوست دو رگۀ هندی-انگلیسی من بسیار شوخ طبع است. مادری از هند و پدری از انگلستان دارد و خود به تنهایی در آلمان کار می‌کند. او با همه افراد شوخی می‌کند و شوخ طبعی را دست‌اندازی برای دوستی با دیگران قرار می‌دهد. شوخی‌هایش گاه حالتی از آزار به خود می‌گیرد به گونه‌ای که طرف مقابل را وادار به مقابله به مثل می‌کند و این برای او آغاز دوستی‌های جدید است. مانوئل، دوست دورگۀ اسپانیایی-آلمانی من بسیار متفکر است. مادری از جنوب اسپانیا و پدری از غرب آلمان دارد. هیچ‌گاه ندیدم که با صدای بلند بخند. همواره آرام و سنگین قدم برمی‌دارد و در مواقع پیروزی لبخند می‌زند. در شطرنج بسیار تبحر دارد و همیشه مرا در بازی‌های رودررو شکست می‌دهد. در آخرین بازی و در حالی که او را به چالش کشیده بودم قدرتنمایی کرد، مرا به درون یک دام کشید و پس از گرفتن همه مهره‌هایم شکست داد. تونی، دوست دورگۀ فرانوسی-ولزی من بسیار نازک طبع و رویاپرداز است. پدری از شمال فرانسه و مادری از ولز دارد. او گاهی مرا به خانه‌اش دعوت می‌کند و از من با چای انگلیسی همراه با شیر و شیرینی تندی با طعم زنجبیل پذیرایی می‌کند. آنگاه آهنگ...
تصویر
دوست عزیزم سینما بعد از گذشت دو ماه از مهاجرت به آلمان موفق به دیدن هفت فیلم شده‌ام که سه تا از این فیلم‌ها را در سینمای دانشگاه (Uni Kino) دیده‌ام. و حالا بعد از گذشت این دو ماه فکر می‌کنم که با سینما آشتی کرده‌ام و هر دعوتی را برای دیدن یک فیلم به راحتی رد نمی‌کنم. 1- Micmiacs کمدی فانتزی کارگردان فرانسوی Jean-Pierre Jeunet که با فیلم Amélie به شهرت رسید این بار راوی یک داستان هیجان انگیز است. شیوه روایتگری خاص کارگردان همانند دو فیلم قبلی او یعنی "آمیلی پولن" و "یک نامزدی خیلی طولانی" در اینجا هم دیده می‌شود. نوع حرکت خاص دوربین و استفاده اغراق شده از پلان‌های فانتزی که هر کسی را عاشق فیلم‌های ژونه می‌کند. *** 2- Todo Sobre Mi Madre "همه چیز درباره مادرم" فیلمی بود از پدرو آلمادوار که در بین فیلم‌های اخیر او از نگاه من جا مانده بود. نسخه خانگی این فیلم را روی کامیپوتر شخصی و با کیفیت متوسط دیدم که هیچ از جذابیت فیلم نکاست. سوژه همانند همه فیلم‌های آلمادوار یک سوژه اجتماعی بود و حول محور پردازش شخصیت دو مادر می‌چرخید که یکی پس از از دست دادن فرزندش به م...
تصویر
می‌شنوی هر آنچه را که بر زبان من جاری می‌شود؟ دوید تا به مترو برسد. قطار را گرفت. به محض داخل شدن عینکش بخار کرد. جنبش آرام و محو آدم‌های ناآشنا را دید. یک ایستگاه تا خیابانی که منتهی به خانه می‌شود بیشتر راه نبود. در خیابان پشت چراغ قرمز ایستاد. دکمه انتظار را فشار داد. چراغ که سبز شد در گذر از خیابان زیر لب گفت: "می‌شنوی هر آنچه را که بر زبان من جاری می‌شود؟" و کمی بعد... - خدا رحمتت کنه. چقدر دلم برات تنگ شده *** کلید را در قفل چرخاند. در آسانسور را باز کرد. زیپ کاپشن را پایین کشید و کلاه را از سر برداشت. E-1-2-3-4-5 در اطاق را باز کرد. روی صندلی نشست. کامپیوتر را روشن کرد. قطره‌ای اشک از گوشه چشمش سر خورد... با خودش فکر کرد: "می‌شنوی هر آنچه را که بر زبان من جاری می‌شود؟" و کمی بعد نوشت: - خدا رحمتت کنه. چقدر دلم برات تنگ شده
تصویر
شیوه قُدما در نوازندگی سه‌تار در مدت سال‌هایی که از مسعود شعاری درس سه‌تار گرفتم هر روز آرزو می‌کردم که این هفته باز هم درسی از اساتید قدیم سه‌تار بگیرم و حتی گاهی کار به خواهش و تمنا هم می‌کشید. به شوخی می‌گفتم که من چهار بُت دارم: ابوالحسن صبا، سعید هرمزی، یوسف فروتن و احمد عبادی. مسعود شعاری از بین این چهار نفر احتمالاً به جز صبا مابقی را از نزدیک دیده بود و محضر آنها را درک کرده بود. ضمناً به خاطر اینکه مدت زیادی از عمر هنری‌اش را صرف بازسازی آثار همین افراد کرده بود با شیوه آنها کاملاً آشنایی داشت و چهار رویه مختلف در اجرای آثار هر کدام از این افراد برای من در نوازندگی استادم مشهود بود. پایه چهارمضراب‌های صبا به شیوه درویش خان با مضراب پروانه (ΛVΛ ΛVΛ) شکل می‌گرفت در حالیکه چهارمضراب‌های عبادی پایه دیگری داشت و همگی پشت سر هم راست و چپ (ΛVΛVΛV) بود. نوازندگی هرمزی دارای صدادهی خاص در نواخی مختلف کاسه سه‌تار بود که این صدادهی و ریتم خاص چهارمضراب‌ها امروزه در آثار بهترین شاگردش محمدرضا لطفی مشهود است و بالاخره نوع آهنگسازی فروتن در این میان دارای شیوه‌ای منحصر به فرد بود که تنها مض...
تصویر
زندگی نو مختصری درباره جریانات مهاجرت و تفاوت در فراسوی مرزها بعد از یک ماه و 12 روز دست به قلم شده‌ام. اینجا آلمان است و در این مدت در اطاق دانشجویی‌ام در شهر بوخوم زندگی کرده‌ام. زندگی یکباره دچار تغییر شده است. آدم‌ها عوض شده‌اند و دیگر آشنایی این اطراف نیست. مغازه دار و همسایه و همکلاسی زبان مرا نمی‌فهمند و برنامه‌های تلویزیون فرق کرده است. هوای این‌جا تمیز و شفاف است و انسان‌ها عموماً بی‌پیرایه و ساده‌اند. مترو سر وقت می‌آید و اتومبیل‌ها بوق نمی‌زنند. آدم‌ها پشت چراغ قرمز می‌ایستند و راننده‌ها حق تقدم را رعایت می‌کنند. هنگام بارش باران آب به سر و روی عابران پاشیده نمی‌شود. مغازه‌دار ها همگی از خرید شما سپاسگذارند و هنگام ترک مغازه با شما خداحافظی می‌کنند. مسئول اداره پست خود را موظف به حل مشکل شما می‌داند و کارگر شهرداری با جدیت همه برگ‌ها را - تک‌ به تک - از روی زمین جمع می‌کند. خانه‌ها شیروانی و کوچک است. اینجا کسی برج نمی‌سازد. و همه سعی می‌کنند منزلشان را با تزئیناتی هرچند جزئی آراسته کنند. اینجا کسی جرات خلاف ندارد. اینجا کسی پنهانی تفریح نمی‌کند. اینجا کسی بیشتر از حقش نمی‌خ...
تصویر
ماه تِتی شکوفه ماه، از بهشت ایران، مازندران آلبوم "ماه تِتی" به معنی شکوفه ماه اخیراً از طرف موسسه فرهنگی هنری ماهور منتشر شده است. این آلبوم برای من یاداور سه روز و سه شب همنشینی با نوازندگان، خوانندگان و شاعران منطقه مازندران است. برای عکاسی از جشنواره کوچکی که برای معرفی موسیقی محلی مازندران در ساری برپا شده بود به این شهر رفته بودم. از احمد محسن پور باید یاد کنم که با وجود نابینایی روشن دل و دوست داشتنی است و چنان مقتدرانه موسیقی مازندران را در قالب گروه شِواش رهبری می‌کند که اندیشه زوال این موسیقی و سازهای ارزشمندش در خیال هم نمی‌گنجد. احمد محسن‌پور، کمانچه کش روستا نشین مازنی فردای کنسرتش در سالن حلال احمر ساری کلاس‌های موسیقی صبحش را برگزار می‌کرد. یک انسان واقعی بود که سلامم را همچون آشنای قدیمی با سری رو به آسمان جواب می‌داد. از بین خوانندگان گرچه دیدار با استاد بزرگ آواز در این منطقه یعنی ابوالحسن خوشرو برایم مقدور نشد اما با ابراهیم عالمی، ارسلان طیبی و مسلم فهیمی از نزدیک آشنا شدم که این دوتای آخری یکی نوازنده چیره دست لَله‌وا (نی چوپانی) و دیگری نوازنده دوتار ...
تصویر
غمگین و دل پشیمان آن چیزی که از بیژن کامکار در دل من است در کودکی عاشقانه می‌پرستیدمش. نه می‌دانستم در چه آواز و دستگاهی می‌خواند و می‌نوازد و نه می‌دانستم ریتم صدای دف که در دستانش می‌چرخد از کدام خانقاه دراویش کُرد الهام گرفته است. فقط عاشقانه دوستش داشتم. روزی که به آرزوی بزرگ برای از نزدیک دیدنش دست یافتم خوشحال‌تر از همیشه بودم. ظهر یک روز تابستانی در اطاقی که از در و دیوارش دف آویزان بود برای اولین بار چشم در چشم بیژن کامکار شدم. این انسان یگانه... برای مصاحبه‌ای رفته بودم که قرار بود در همین اسطرلاب منتشر شود. اما او با همه فرق داشت. از غرور و ادعا خالی بود. از معدود افرادی بود که در او احساس پدرانه‌ای در خودم حس کردم. بیش از یک ساعت پرسیدم و با علاقه جوابم داد. از مقام مجنون به لیلی گلایه کرد، یک بیت شعر خواند، از خاطراتش گفت و گفت و گفت. زمانی که جمع شاگردان دف نوازش به داخل اطاق آمدند فرصت دست داد عکس یادگاری با او بگیرم. از بهترین روزهای زندگی‌ام همین روز بود. *** دیشب دوباره بیژن کامکار را از نزدیک دیدم. یگانه مرد دف نواز را. مرد ربابی را. آوازه خوان کُرد را... در مراسمی ک...
تصویر
ج ش ن و ا ر ه ت ئ ا ت ر دزداب، در ستایش رقص خراسانی از بزرگان دین حکایت‌های زیادی نقل شده است. نمایش دزداب به نویسندگی امیر دژاکام و کارگردانی هادی مرزبان راوی قصه‌هایی از کرامات امام هشتم بود. نادانسته از درون‌مایه این تئاتر به تماشایش رفتم. شاید اگر از این درون‌مایه آگاه بودم انتخابش نمی‌کردم اما حالا با دیدنش پشیمان نیستم گو اینکه یادم هم رفت که کارت نظرسنجی عمومی را در صندوق آرای "متوسط" بیاندازم. بله از نظر من نمایش متوسطی بود. نکته جالب توجه در این اجرا وجود رقص‌های طراحی شده به شیوه رقص‌های سنتی خراسان بود که توسط فرزانه کابلی، همسر هادی مرزبان طرح شده بود. شاید اگر رابطه این‌چنینی در بین نمی‌بود مرزبان برای نمایشی با این درون‌مایه به سراغ رقص نمی‌رفت اما مجبور به اعترافم که رقص خراسانی بسیار بر شیرینی نمایش افزوده بود. رقص چوب با مهارت خاصی انجام می‌شد و رقص سایه انسانی از پشت پرده، لباس خراسانی بر تن همراه با نوای "الله مزار" بسیار بر دلم نشست. یاد دورانی افتادم که عاشق دوتارنوازی و روایتگری روشن گل‌افروز شده بودم... *** نمایش با گفتگوی مادر و فرزند...
تصویر
ج ش ن و ا ر ه ت ئ ا ت ر آخرین پر سیمرغ، شرح در متن انتظارش را نداشتم. راستش را بخواهید اصلاً انتظارش را نداشتم. انتظار این را که با این دید به شاهنامه نگریسته شود. البته از محمد چرمشیر بعید نبود. نمایش‌نامه نویس نوگرای معاصر که حضورش از پی از دست دادن اکبر رادی غنیمتی است. از نگاه خاص و منحصر به فردش راجع به شاهنامه می‌گفتم. راستش را بخواهید اصلاً انتظارش را نداشتم. انتظار این را داشتم که مثل همه نمایش‌هایی که سابق بر این دیده بودم نظیر آثار صحنه‌ای پری صابری یا آثار عروسکی بهروز غریب‌پور صحنه‌های پرابهت شاهنامه پیش چشمم ظاهر شود با صدای غَرّای بازی‌پردازان که جلال و شکوه ایران باستان و دنیای اسطوره در آن موج می‌زند... اَه ولش کن این روضه تکراری رو! 8 نفر، 4 آلمانی و 4 ایرانی، هریک دارای نقشی در رو‌به‌رو. یک دختر جوان، یک پسر جوان، یک بانو و یک مرد همگی ضربدر 2. این که این هشت نفر چه کسانی هستند و اینجا چه می‌کنند معلوم نبود. این که چرا می‌خواهند در هر پرده یک داستان از شاهنامه را نقل کنند. انگار چاره‌ای ندارند. گریزی نیست. پس با داستان زال شروع کردند. و سپس رستم و سهراب. در فکر...
تصویر
از سر کوهی بلند افتادن قیافه‌ی خاص جناب آقای Stuart A. Staples در نظر من برای عاشق یک گروه موسیقی شدن کافیست. مهمان صدای بادی برنج‌های درهم و برهم شدن و صدای گیتارهایی که از نوع الکتریک و آکوستیک که در هم می‌پیچند و زهی‌هایی که انگار تار می‌تنند و همراهشان صدای Staples که به نوشیدن قهوه‌ای تلخ می‌ماند. ظرافت این گروه آنقدر زیاد است که "شاخه‌های شکننده" و یا همران Tindersticks نام گرفته است. تا چند روز دیگر ناباورانه آلبوم جدیدشان راهی دنیای ما می‌شود. آلبومی به نام Falling Down a Mountain.
تصویر
درآمدی بر جشنواره تئاتر دورباره روزهای چشنواره تئاتر فرا رسیده است. شب‌های زیبای چهارراه ولیعصر و محیط جالبی که دور ساختمان گرد تئاتر شهر شکل می‌گیرد بی نظیر است. دریغ که امسال از دوستان تازه‌ای که هر سال در صف پیش فروش بلیط های جشنواره می‌یافتم خبری نیست چرا که بلیط‌ها به صورت اینترنتی پیش‌فروش می‌شود. و هوای امسال به قدر هر سال سرد نیست که خاطراتم را از جشنواره‌های هر ساله به یادم بیاورد. و دیگر اینکه فرخنده است رخدادی به نام جشنواره تئاتر که سالیانه برگذار می‌شود و همه می‌بینند که فارق است از اجرای نمایش‌های فرمایشی و دروغ‌گویانه و یا لااقل اینکه انتخاب هر ساله من از بین آنها نیست. و سرانجام اینکه از اندیشه آنها که با وارد کردن دنیای ناپاک سیاست به این هنر زیبا حرف از تحریم به میان آوردن را پیش گرفته‌اند بیزارم. کاش امسال شب‌ها که از سالن‌های جشنواره بیرون می‌آیم برف ببارد.
تصویر
از درون یادداشتی بر رقص زمین ، کاری از حسین پاکدل می‌گویند زمین بر روی شاخ یک گاو می‌گردد. و آنگاه که گاو بر حسب خستگی زمین را از شاخی به روی شاخ دیگر می‌اندازد "زلزله" می‌آید. *** مامور بلیط تئاتر شهر بلیطی را که پیش‌خرید کرده بودم نمی‌داد. باید پرینت رسید اینترنتی بلیط را ارائه می‌کردم و از این حرفها اما چون تا دیروقت سر کار بودم نتوانسته بودم پرینت بگیرم.. همزمان با من دختری هم می‌خواست یک بلیط برای جمعه به بلیط‌هایش اضافه کند اما خانمی که در گیشه نشسته بود به او هم بلیط نمی‌فروخت. بالاخره با خواهش و تمنا خانم بلیط فروش موافقت کرد که کار ما را راه بیاندازد. دختر آرزو کرد که آن شب برای خانم بلیط فروش یک اتفاق خیلی خوب بیافتد. آن شب برای من هم یک اتفاق خیلی خوب افتاد و آن دیدن نمایش "رقص زمین" بود. *** زلزله، موضوعی که شاید در بدو امر بسیار ساده، عادی و پیش پا افتاده جلوه کند از نظر حسین پاکدل تبدیل به سوژه‌ای ناب شده بود که روزمرگی و بی‌خیالی ما را به سخره بگیرد. مایی که صفحات روزگار را ورق می‌زنیم و بی‌خیال آینده هر روز را مثل روز قبل سر می‌کنیم در حالیکه تاریخ ب...
تصویر
در رُسمرسهلم بچه‌ها هیچ وقت گریه نمی‌کنند... و تا پایان عمر نمی‌خندند پذیرفتن این ریسک که به دیدن نمایش یک کارگردان بروم که نمی‌شناسمش برایم چندان سخت نبود چرا که نام "ایبسن" مجال تردید نمی‌داد. و این سومین نمایشی خواهد بود که از آثار یکه‌تاز عرصه نمایش‌نامه نویسی معاصر بر روی صحنه‌های تئاتر شهر می‌بینم. قبلاً "دشمن مردم" و "جان گابریل بورکمن" را در سالن اصلی دیده بودم و حالا "رُسمرسهلم" در تالار سایه. مثل خیلی وقت‌ها تنها هستم بین غریبه‌های آشنا. نمایشنامه جزء آثار متاخر ایبسن است و تفاوت بارزی که بین دو نمایش قبلی با این نمایش برایم خودنمایی می‌کرد این بود که این بار ایبسن رئالیست به دنیای جادویی خیال پا گذاشته بود. فضایی سرد مثل همیشه بر داستان حکم می‌راند. به واقع حس می‌کنم بدون پوششی گرم به میان سرمای اسکاندیناوی رها می‌شوم. شخصیت "رُسمر" فرزند کشیش معروف "رسمرسهلم" نمونه بارزی از سردی وجود شخصیت‌های ایبسن است. کشیشی که ذهنش را پرواز داده تا آنجا که جرات ارتداد یافته است و آیین مسیحیت را کنار گذاشته است. اما فارق از اینکه...
تصویر
در صبح مرطوب جنگل انگار درختان نفس می‌کشیدند سوار شد و از خانه سرازیر شد به سمت چهارراهی که نبش آن اداره بود. صبح که می‌رفت خواب آلوده بود و روی دوچرخه که می‌نشست باد سرد به صورتش می‌خورد. خواب از سرش که منگ آن بود ربوده می‌شد و انگار از گوشهایش بیرون می‌ریخت. چون مسیر رفت سرپایین بود کافی بود ترمز را محض اطمینان نگه دارد و دوچرخه خودش مسیر اداره را بلد بود. به اداره که می‌رسید شالی را که دور سرش پیچیده بود باز می‌کرد و برای لخظاتی صورتش در هجوم سوز زمستانی قرار می‌گرفت. یک بار هنوز اولهای یخ‌بندان روی یخ سر خورده بود و پخش زمین شده بود. یکی دو نفری کمکش کرده بودند که زخمش دستش را تمیز کند و گِل شلوارش را پاک کند. سر کار که می‌رسید گوش‌هایش سوت می‌زد. کتش را که درمی‌آورد انگار پس مانده سوز و سرمای صبح از درزهایش فرار می‌کرد. به اداره که می‌رسید دیگر مال خودش نبود. باید کار می‌کرد. چای تلخ و بدمزه اداره سرش را به درد می‌آورد و دلش را آشوب می‌کرد اما لااقل جلوی خواب‌آلودگی‌اش را می‌گرفت. چشم در چشم همکارانش نمی‌شد. از گفت و گوهای اجباری اجتناب می‌کرد و با کسی گرم نمی‌گرفت. ساعت 5 برایش ا...
تصویر
طلسمت می‌کنم! اهواز، موتور هزار، ویدئوکلوپ، بارسلون، تنبلی‌های سعید‌زاده، قهوه‌خونه عمو حسن، کارون پراید، شیرینی برای آقای صرّاف، کیانپارس، برق گرفتگی خفیف در پست شمالغرب، جاده ماهشهر-بندر امام، کوت‌عبدالله، گاومیش و آخر از همه دیوانه‌ای به اسم Scrimin' Jay Hawkins که سوغاتی‌های من بود از این شهر جنوب غرب. دیوانه به مفهوم واقعی کلمه. موسیقی که قبلاً یک اجرای Hard Rock از آن را که توسط Marylin Manson اجرا شده بود شنیده بودم و حالا اجرایی نزدیک به موسیقی Jazz به سبکی کاملاً محیرالعقول و خواننده‌ای درک ناشدنی. دیوانه‌ام کرده بود. عربده کشیدن و قهقهه‌هایش فقط مخصوص سیاهی از نوع خودش بود. هیچ Sense خاصی روی صحنه نداشت. نه نسبت به نوازندگانی که برایش می‌نواختند و نه نسبت به تماشاچیانی که تشویقش می‌کردند. از طلسمی سخن می‌گفت که روی معشوقش گذاشته بود. طلسمت می‌کنم چون مال منی. و ناگهان شروع می‌کند به زبانی من‌درآوردی حرف زدن، شکوه و گلایه کردن و کم مانده گریه کند. عاشقش شدم.
تصویر
یاد باد آنکه زما وقت سفر یاد نکرد کنسرت گروه گوشه با یاد پرویز مشکاتیان با مقدمه کوتاهی آغاز کرد. از روزهای خوشش با استادش گفت. مشکاتیانی که دیگر نیست. "سفر کرد و ز ما یاد نکرد". سپس یک دقیقه سکوت و آنگاه اولین مضراب روی سنتور.... سیامک آقایی اجرای شب اولش به یاد پرویز مشکاتیان را با تکنوازی آغاز کرد. قطعاتی ضربی و یا غیر ریتمیک در دستگاه شور و آوازهای وابسته‌اش نظیر ابوعطا و کردبیات و ... اجرایش رنگ و بوی اجراهای سالهای جوانی مشکاتیان را داشت. بعضی قطعات را هم از خود او نواخت. ضرب آهنگش زیبا بود و جملاتش لحن داشت. گاه با ابهت می‌نواخت و گاه لطیف. اجرایش در بین جملات کمی سکوت بیشتری می‌طلبید تا شنونده آنها را بهتر درک کند. هر چه که بود غم در خود داشت و شرح حال فراق می‌گفت. *** در بخش دوم اجرای کنسرت "یاد باد" به یا پرویز مشکاتیان، سالار عقیلی و پدرام خاورزمانی هم با سیامک آقای همراه شدند تا شنونده رپرتوار جالبی در دستگاه نوا باشیم. پیش درآمد نوا که برداشتی بدون کلام از تصنیف "مدامم مست" بود آغاز گر برنامه شد. سپس ساز و آواز نوا، اجرا را به سمت تصنیف مدامم ...
تصویر
عشق لرزه، خزیده کنج تالار چهارسو حس کردم که سایش روح دو انسان، ناخواسته چگونه موجب لرزشی وحشتناک می‌شود. تنشی که دو روح را همچون لبه زبر سوهان بر هم می‌ساید و آنگاه که لغزش لایه‌های روح پایان یافت دیگر چه بسا که برای بازگشت به عشق از دست رفته دیر باشد. "عشق لرزه" گویای این واقعیت بود که در این جهان فرصت بسیار اندک است. جهانی که به چاه فاضلاب تشبیه شده است مکانیست برای ما که ناپاکیم و ناچار به عاشق شدن، دوست داشتن و مهر ورزیدن. فرصت آن قدر کوتاه است که حاصل یک عمر زندگی در کوتاه کلامی از دست می‌رود و یا آنچه در افقی روشن در پیش چشم است ناگاه در غرش صاعقه‌های غرور نیست می‌شود. با "عشق لرزه" می‌شد تفکر کرد. دیدن صحنه‌های زیبایش وقتی که چهارزانو کف تالار چهارسو نشسته باشی و از خاک صحنه سهمی هم تو ببری دو چندان لذت بخش است. و نویسنده - اریک امانوئل اشمیت- به هر جایی سرک می‌کشد تا از زبان هر دلی سخنی گفته باشد: مرد و زنی، پیر و جوانی، سالم و مریضی. پس از اتمام اجرا روی سنگفرش خیابان انقلاب از جلوی شیرینی فروشی فرانسه که گذشتم هنوز غرق فکر بودم. از بازی شگفت انگیر بهن...
تصویر
گُلی را فراموش کرده‌ام که بر چهره‌ام می‌تابید آلبومی جدید به نام "دور تا نزدیک" حاصل همکاری هوشنگ کامکار و احمدرضا احمدی وارد بازار موسیقی شده است. برای بار دوم که این اثر زیبا را شنیدم پیچیدگی‌ها و نازک‌آرایی‌هایی را که در نگاه اول در آن نمی‌توان یافت حس کردم. چهار قطعه موسیقی ایرانی در قالب یک اجرای ارکسترال با تنوع و پیچیدگی خاص اما شنیدنی در تنظیم و مدولاسیون. این پیچیدگی خصوصاً در قطعه آخر مجموعه بسیار خودنمایی می‌کرد. شعر، روندی سیر گونه در این آلبوم یافته است. شعری از سالهای آغازین تاریخ شعری ما در قرن شش هجری و در مرحله گذار از سبک شعر خراسانی به سبک شعر عراقی، آغازگر مجموعه است. قصیده معروف خاقانی که آنرا در باب حیرت و تحسین و البته تاسف‌اش درباره ایوان مدائن سرود. قطعه با همراهی پر رنگ ادوات ضربی و عود در فواصل شوشتری روایت می‌شود. تلفیق جالبی میان شعر و موسیقی برقرار شده است. عود که توسط ارسلان کامکار نواخته می‌شود نقشی فراتر از یک ساز را در این قطعه یافته است. صداییست که تصویرسازی کهنه‌ای را از محیطی که شعر در آن شکل گرفته نشان می‌دهد. صدای احمدرضا احمدی که شعر را...