|
Monday, November 16, 2009
● طلسمت میکنم!
........................................................................................![]() اهواز، موتور هزار، ویدئوکلوپ، بارسلون، تنبلیهای سعیدزاده، قهوهخونه عمو حسن، کارون پراید، شیرینی برای آقای صرّاف، کیانپارس، برق گرفتگی خفیف در پست شمالغرب، جاده ماهشهر-بندر امام، کوتعبدالله، گاومیش و آخر از همه دیوانهای به اسم Scrimin' Jay Hawkins که سوغاتیهای من بود از این شهر جنوب غرب. دیوانه به مفهوم واقعی کلمه. موسیقی که قبلاً یک اجرای Hard Rock از آن را که توسط Marylin Manson اجرا شده بود شنیده بودم و حالا اجرایی نزدیک به موسیقی Jazz به سبکی کاملاً محیرالعقول و خوانندهای درک ناشدنی. دیوانهام کرده بود. عربده کشیدن و قهقهههایش فقط مخصوص سیاهی از نوع خودش بود. هیچ Sense خاصی روی صحنه نداشت. نه نسبت به نوازندگانی که برایش مینواختند و نه نسبت به تماشاچیانی که تشویقش میکردند. از طلسمی سخن میگفت که روی معشوقش گذاشته بود. طلسمت میکنم چون مال منی. و ناگهان شروع میکند به زبانی مندرآوردی حرف زدن، شکوه و گلایه کردن و کم مانده گریه کند. عاشقش شدم. Labels: موسیقی □ نوشته شده در ساعت 10:30 AM توسط Ehsan Sharei Friday, November 13, 2009
● یاد باد آنکه زما وقت سفر یاد نکرد
کنسرت گروه گوشه با یاد پرویز مشکاتیان ![]() با مقدمه کوتاهی آغاز کرد. از روزهای خوشش با استادش گفت. مشکاتیانی که دیگر نیست. "سفر کرد و ز ما یاد نکرد". سپس یک دقیقه سکوت و آنگاه اولین مضراب روی سنتور.... سیامک آقایی اجرای شب اولش به یاد پرویز مشکاتیان را با تکنوازی آغاز کرد. قطعاتی ضربی و یا غیر ریتمیک در دستگاه شور و آوازهای وابستهاش نظیر ابوعطا و کردبیات و ... اجرایش رنگ و بوی اجراهای سالهای جوانی مشکاتیان را داشت. بعضی قطعات را هم از خود او نواخت. ضرب آهنگش زیبا بود و جملاتش لحن داشت. گاه با ابهت مینواخت و گاه لطیف. اجرایش در بین جملات کمی سکوت بیشتری میطلبید تا شنونده آنها را بهتر درک کند. هر چه که بود غم در خود داشت و شرح حال فراق میگفت. *** ![]() در بخش دوم اجرای کنسرت "یاد باد" به یا پرویز مشکاتیان، سالار عقیلی و پدرام خاورزمانی هم با سیامک آقای همراه شدند تا شنونده رپرتوار جالبی در دستگاه نوا باشیم. پیش درآمد نوا که برداشتی بدون کلام از تصنیف "مدامم مست" بود آغاز گر برنامه شد. سپس ساز و آواز نوا، اجرا را به سمت تصنیف مدامم مست پیش برد. تصنیف با توقفهای به جا و رنگآمیزی شگفت آوری که به مدد استفاده از تمامی قابلیت های سنتور و تمبک امکان پذیر شده بود بسیار دلنشین جلوه کرد. اجرای یک تصنیف دیگر با نام "بشنو این نکته" پس از آوازهایی در گردونیه و نیشابورک ما را به نقطه عطف اجرای سیامک آقایی یعنی تصنیف "یاد باد" رهنمون کرد. تصنیفی که او آن را در فراق استادش ساخته بود. شعر حافظ وصف حال امروز ما بود. یاری از دست رفته. سروده بود: دل به امیــد صدایی که مگر در تو رسد نالهها کرد در این کوه که فرهاد نکرد و پس از بیت آواز بی کلام سیامک آقایی همراه با نواختن سنتور فریاد دردآلود او بود دانسته که دیگر مشکاتیان را نخواهد دید. تو گویی آواز دردآورش حین زخمه زدن روی سنتور نالههای فرهاد بود که کوه میکند. با اجرای چهارمضراب نقطه اوج اجرای گروه گوشه یعنی قطعه "نوری زکجا" فرار سید. شعر معروف حافظ با مطلع "در خرابات مغان نور خدا میبینم" به صورت آواز با اجرای ریتمیک سیامک آقایی و پدرام خاورزمینی همراه شد. تکنیک متحیر کننده آقایی در نواختن سنتور چشمها را خیره کرد. عقیلی چهار بیت از این شعر را در درآمد، نیشابورک و نهفت خواند. همراه با این آوازها آواز بیکلام سیامک آقایی نقش ملودی دیگری را در کنار سنتور و تنبک و آواز بازی کرد. و زمانی که شور و شوق حاضرین در سالن به نقطه اوج رسید با تک ضربه سنتور آقایی اجرا پایان یافت و پس از آن فقط تشویق بود و تشویق. *** اجراهایی که به آوازخوانی همراه با نهایتاً یک یا دو ساز اکتفا میکند خودمانی تر و به اصالت موسیقی ایرانی نزدیکتر است. در این اجراها تکنوازی به مفهوم واقعیاش نزدیک تر میشود و ساز، مجال بیشتری برای خودنمایی پیدا میکند. سیامک آقایی با اجرای پر تکنیک و با احساسش گوشهای از قابلیتهای سنتور ایرانی را به نمایش گذاشت. Labels: موسیقی □ نوشته شده در ساعت 5:43 AM توسط Ehsan Sharei
خدا رحمتشون کنه.هنوز باورکردنی نیست
توسط در ساعت
12:33 PM
Wednesday, November 11, 2009
● خزیده کنج تالار چهارسو
........................................................................................![]() حس کردم که سایش روح دو انسان، ناخواسته چگونه موجب لرزشی وحشتناک میشود. تنشی که دو روح را همچون لبه زبر سوهان بر هم میساید و آنگاه که لغزش لایههای روح پایان یافت دیگر چه بسا که برای بازگشت به عشق از دست رفته دیر باشد. "عشق لرزه" گویای این واقعیت بود که در این جهان فرصت بسیار اندک است. جهانی که به چاه فاضلاب تشبیه شده است مکانیست برای ما که ناپاکیم و ناچار به عاشق شدن، دوست داشتن و مهر ورزیدن. فرصت آن قدر کوتاه است که حاصل یک عمر زندگی در کوتاه کلامی از دست میرود و یا آنچه در افقی روشن در پیش چشم است ناگاه در غرش صاعقههای غرور نیست میشود. با "عشق لرزه" میشد تفکر کرد. دیدن صحنههای زیبایش وقتی که چهارزانو کف تالار چهارسو نشسته باشی و از خاک صحنه سهمی هم تو ببری دو چندان لذت بخش است. و نویسنده - اریک امانوئل اشمیت- به هر جایی سرک میکشد تا از زبان هر دلی سخنی گفته باشد: مرد و زنی، پیر و جوانی، سالم و مریضی. پس از اتمام اجرا روی سنگفرش خیابان انقلاب از جلوی شیرینی فروشی فرانسه که گذشتم هنوز غرق فکر بودم. از بازی شگفت انگیر بهناز جعفری در نقش النا و دکوری که به سادگی همه چیز در خود داشت و از موسیقی خوبی که نیما علیزاده برای این اجرا برگزیده بود و از دیدن ابراهیم حقیقی پس از سالها. و حالا که کارگردان عشق لرزه - سهراب سلیمی را- در نقش آشیلس، خدمتکار مخصوص "رومولوس کبیر" به جا میآورم از تفاوت کیفیت این دو اجرا جا میخورم. رسیدم جلوی انتشارات روزبهان. دستفروشها هنوز بساطشان را جمع نکردهاند. رمان کوتاهی از حمید گروگان میخرم و به سمت خانه میروم. Labels: تئاتر □ نوشته شده در ساعت 12:34 PM توسط Ehsan Sharei Tuesday, October 13, 2009
● گُلی را فراموش کردهام که بر چهرهام میتابید
![]() آلبومی جدید به نام "دور تا نزدیک" حاصل همکاری هوشنگ کامکار و احمدرضا احمدی وارد بازار موسیقی شده است. برای بار دوم که این اثر زیبا را شنیدم پیچیدگیها و نازکآراییهایی را که در نگاه اول در آن نمیتوان یافت حس کردم. چهار قطعه موسیقی ایرانی در قالب یک اجرای ارکسترال با تنوع و پیچیدگی خاص اما شنیدنی در تنظیم و مدولاسیون. این پیچیدگی خصوصاً در قطعه آخر مجموعه بسیار خودنمایی میکرد. شعر، روندی سیر گونه در این آلبوم یافته است. شعری از سالهای آغازین تاریخ شعری ما در قرن شش هجری و در مرحله گذار از سبک شعر خراسانی به سبک شعر عراقی، آغازگر مجموعه است. قصیده معروف خاقانی که آنرا در باب حیرت و تحسین و البته تاسفاش درباره ایوان مدائن سرود. قطعه با همراهی پر رنگ ادوات ضربی و عود در فواصل شوشتری روایت میشود. تلفیق جالبی میان شعر و موسیقی برقرار شده است. عود که توسط ارسلان کامکار نواخته میشود نقشی فراتر از یک ساز را در این قطعه یافته است. صداییست که تصویرسازی کهنهای را از محیطی که شعر در آن شکل گرفته نشان میدهد. صدای احمدرضا احمدی که شعر را دکلمه میکند گویا از گلوی خاقانی جاری میشود که هماینک در بازگشت از سفر حج از کرانه دجله میگذرد و شیفته و فریفته عظمت از دست رفته ایوان مدائن میشود. در قطعه دوم آهنگساز به سراغ اسطوره شعر ما، حافظ رفته است. طبق عادت تفالی زده و پس از آن هرچه از دست خواجه رسیده است زیباست. از ناب ترین و موسیقایی ترین غزلهای حافظ نصیب هوشنگ کامکار شده است. احمدرضا احمدی با لحن شیرینی از زبان حافظ دکلمه میکند: این خرقه که من دارم در رهن شراب اولی ویـن دفتر بیمعنی غرق می نــــاب اولی قطعه با وزن دلنشین و زیبایی در تضاد با پیچیدگی مفهومی ساختار اشعار حافظ جاری میشود. فواصل ماهور حالتی سرخوش به قطعه اعطا میکند. تغییر مد از ماهور به گوشه دلکش و سپس فرود دوباره به ماهور مرا مثل همیشه از پس افسوسی زودگذر به امیدی دوباره رساند. در قطعه سوم آهنگساز با گامی بلند به شعر عصر حاضر رسیده است. سروده معروف نیما با مطلع "میتراود مهتاب" از زبان احمدرضا احمدی شنیده میشود. ساختار آهنگسازی بر حسب کوتاهی و بلندی مصرعهای شعر و همگام با آن تغییر یافته است. فواصل قطعه عموماً روی فواصل بیات اصفهان دور میزند و با بیان دلنشین و مناسب شعر همراه است. همخوانی ارسلان و صبا کامکار روی مصرع "نازک آرای تن ساقه گلی که به جانش کشتم" بسیار به دلم نشست. در قطعه آخر با نام "در کمین اندوه" که روی شعری از احمدرضا احمدی گذاشته شده و همراه با دکلمه خود او اجرا میشود، پیچیدگیهای فزاینده شعر احمدی با نبوغ آهنگسازی هوشنگ کامکار نمود بیشتری مییابد. شعری تغزّلی و عاشقانه میشنویم که روی موسیقی پیچیدهای که با تغییر مدها پیاپی و تغییر ریتمهای زیاد همراه است. در لحظهای اردشیر کامکار در فواصل چهارگاه کمانچه میکشد. جاییست که احمدرضا احمدی خوانده بود: بانو مرا دریاب ما شبچراغ نبودیم ما در شب باختیم *** ![]() همکاری دوباره هوشنگ کامکار و احمدرضا احمدی با گذشت سالهای متمادی از انتشار آلبوم "در گلستانه" همکاری پر ثمری بوده است. پیوندی راستین میان شعر و موسیقی شکل گرفته است که در آن موسیقی کامکار همگام با تحول و تغییر در شعر فارسی که از زبان احمدی جاری میشود، پیچیدگیهای گسترده و شاخ و برگهای فراوان مییابد. این دو پابهپای هم رفته اند. باشد که سالها همکار و همراه باشند. ![]() □ نوشته شده در ساعت 12:42 PM توسط Ehsan Sharei
هنوز نشنیدم ولی باید آلبوم خوبی باشه(فکر کردم مارو یادت رفته ;))1
توسط در ساعت
12:53 PM
Thursday, October 01, 2009
● هنر کاغذ و تا
پیرامون ریاضی و هنر ![]() هیچ گاه نتوانستم و نخواهم توانست که با مداد روی کاغذ آن طور بلغزم که طرح زیبایی آفریده شود. طرح زیبا که چه عرض کنم عرضه کشیدن یک طرح چشم نواز و حتی طرحی در حد آنکه دل انسان را آشوب نکند را هم ندارم. اما توانستم کمی به پیچیدگیهای ریاضی وار رییتم در موسیقی پی ببرم. در حقیقت میان همه بی حد و مرزیها و راحت انگاریهای هنرمندان، ذهنم همه چیز را صاف و یا اینکه تعریف شده میدید. دلم میخواست نقاشها هندسه تحلیلی بدانند و حتی پیشنهاد هم کرده بودم به بعضیهایشان که البته بهم خندیده بودند. کسی دلش نمیخواست قوس بدن یک زن روی تابلوی رنگ روغنش تابعی لگاریتمی داشته باشد. اما من در مقوله ریتمهای ادواری در موسیقی ایران و هند عجیب با توانهای 2 خو گرفته بودم تا جایی که هر موسیقی را که میشنیدم بیاختیار شروع به شمردن ضربهایش میکردم. ریتمها گاهی برایم پیچیده میشد. مثل تصنیف "شیدایی" پرویز مشکاتیان که ریتم تنبک فرهنگفر در آغازش میخواند تَتَن تَتَن تَن تَن تَنَنَن، تَتَن تَتَن تَن تَن تَنَنَن... و من پاک گیچ شده بودم برای شمردن این ریتم. حالا روی صحبتم این نبود که بخواهم بگویم که ترمز ذهن ریاضی وارم را که بچههای هنر قبولش نداشتند روی ریتم موسیقی کشیدهام و همانجا ماندهام. وقتهایی پیش میآمد که من صاف و مستقیم با زوایای دقیق 30 درجه یا 45 درجه قطعاتی از کاغذهای رنگی را که به دقت به شکل یک مربع کامل درشان آورده بودم تا میزدم و چشمهایی از رفقای هنرمند خیره میشد به دستهای من و سعی میکرد با یک چشم اینجا و یک چشم روی دست خودش حرکات مرا تقلید کند. بیشتر از همه این اتفاق روی صندلی کنار شومینه کافه 78 اتفاق افتاده بود. آخر سر که من روی کاغذ تای عجیب و غریبی میزدم اعصاب یکی بهم میریخت و تمام چیزی را که در دستش بود مچاله میکرد و حرکت بازگشتیاش از دست من به دست خودش روی تاهای من میماند و آخر سر صدایی از سر شوق که "وای چه خوشگل شده چهجوری درستش کردی؟" و من در میآمدم که "بابا مثلاً مهندسم!" همه اینها را درباره هنر ریاضیوار اوریگامی گفتم. و البته من در این هنر دقیق در حد ابتدایی هم وارد نیستم. جستجوی کوتاهی کافیست که هرکس بتواند ببیند که از دنیای "کاغذ و تا" چه چیزهای عجیب و غریبی که بیرون نمیآید. و حالا که این همه مقدمه به هم بافتهام باید اوریگامی را تعریف بکنم(!): هنریست ژاپنی متشکل از کاغذ مربع شکل و تا، بدون استفاده از چسب، بدون استفاده از قیچی. یعنی فقط تا کردن مجاز است. آیا به مخیله شما هم خطور میکند که چنین چیزهایی را بتوان فقط با کاغذ و تا ساخت؟ ![]() زمانی که آمریکا با بمباران شیمیایی هیروشیما به جنگ جهانی دوم پایان داد کودکی به نام ساداکو ساساکی تازه در این شهر متولد شده بود. او به رویایی اعتقاد داشت: اگر کسی هزار دُرنای کاغذی بسازد خداوند آرزویی از آرزوهای او را برآورده خواهد کرد. ساداکو قبل از اینکه در سن 12 سالگی بر اثر سرطان خون ناشی از تشعشعات رادیواکتیو بمباران اتمی بمیرد بیش از هزار دُرنای کاغذی ساخته بود. و حالا اوریگامیهای دُرنای کاغذی از همه جای دنیا ساخته و به مقبره ساداکو فرستاده میشود. ![]() هرچیزی که تا اینجا گفتم به هنر سنتی ساخت اوریگامی در ژاپن ربط پیدا میکرد. اما تکنیک کاغذ و تا آنقدر پیشرفت کرده است که از آن در ساخت مدلهای تلسکوپ فضایی، کیسه هوای داشبورد اتومبیل، گلبولهای قرمز و سفید خون و هزاران چیز دیگر استفاده میشود. رابرت لَنگ در سال 2008 با ارائه سمیناری از ساختههایش به کمک کاغذ و تا اعجاب همه را برانگیخت. او نرمافزاری ارائه کرد که قادر به مدلسازی اجزاء پیچیده و ساخت آنها توسط اوریگامی بود. شاید بتوان ادعا کرد که آقای لَنگ میتواند هر چیزی را به کمک کاغذ و تا بسازد. او به ویژه در ساخت موجودات زنده متبحر است. دایناسور پرنده، فیل، سوسک و ملخ، ماهی، گوزن و هزارها موجود دیگر و حتی موجود نیمه انسان نیمه گاوی که مجسمهاش از زمان هخامنشیان در تخت جمشید باقی مانده است. اما لَنگ یک مهندس متخصص تلسکوپهای فضایی است و از تکنیکهای اوریگامی در ساخت مدلهای علمی پیچیدهای استفاده میکند. مادری که به کودکش پشت درب کاغذی کرکرهای خانهای در ژاپن ساختن دُرنای کاغذی سادهای را یاد میداد فکرش را نمیکرد که روزی بتوان با هنر اوریگامی تلسکوپ فضایی ساخت. اجازه بدهید تاکید کنم، همه اینها فقط با یک برگ کاغذ، بدون برش و چسب و فقط به وسیله تا کردن. ![]() Labels: کاردستی □ نوشته شده در ساعت 9:55 AM توسط Ehsan Sharei
موضوع جالبی رو انتخاب کردی.چند خط که خوندم فکر کردم این عکسها کار خودته!اینا فوق العاده اند.من هنوز تو درست کردن قایق کاغذی مشکل دارم.چه کارهایی از این انسان دوپا سر میزنه.
توسط در ساعت
1:12 PM
|
رَمل - فتوبلاگ من
|