یکشنبه، آبان ۰۵، ۱۳۸۷

از کودکی حمزه الدین

خب گاهی هم می‌شینم سر کلاس سه‌تار و با استادم مسعود شعاری گپ می‌زنیم. فی الواقع شاید سرجمع 5 دقیقه ولی خب کلی تبادل موسیقی و ایده و سلیقه این وسط انجام می شود. این هفته بحث عود در گرفت و آن موقع بود که من حمزه ‌الدین معروف را شناختم. استاد بزرگ عود نوازی عرب که به قول مسعود شعاری باید ببینید که چه عرب اصیلی است با دستار و دشداشه و عود می زند و می خواند و طفلک چند سالی بیشتر نیست که مرده. حالا که آلبومی از جوانی های این اعجوبه به نام Al Oud را گوش می کنم آهنگی به نام Childhood به شدت مرا دچار احساسات می کند. حمزه الدین در اوج جوانی در دهه 30 میلادی آنچنان از ته دل می خواند و می نوازد که تو مجذوب می شوی و همراهش می روی و البته ... خودمانیم رفیق ... نفس کم می آوری!
حالا باید شنید و تحسین کرد هنر این مرد را...











دوشنبه، مهر ۲۹، ۱۳۸۷

مرگ طعم تلخی دارد
ولی زندگی را معنا می کند


پنجشنبه، مهر ۲۵، ۱۳۸۷

توری

این عکس رو رفیق شفیقم شاهین همین پیش پای شما برام فرستاد. چیزی که در عکس جلب توجه می کنه پس زمینه محو نوجوانی است که خوابش برده است و در کنارش یک پنکه قدیمی،یک فنجان قهوه و احیاناً مشقی ناتمام دارد و جالب آنجاست که تنها نقاطی ازعکس که دارای وضوح اند حشرات نشسته روی توری می باشند.
منبع: photo.net

دوشنبه، مهر ۲۲، ۱۳۸۷

خانواده تیبو
بحثی درباره یک رمان بلند اثر روژه مارتن دوگار

چند هفته‌ای گذشته که این رمان غول پیکر را به پایان رسانده ام. شهریار می‌گفت بعد از خواندن دیوان حافظ هر کلامی در نظرش کم ارزش می آمده است و حالا وصف حال من و خانواده تیبو هم همین گونه شده! گرچه بعد از آن خداحافظ گری کوپر اثر رومن گاری، مثل آب برای شکلات اثر لورا اسکوئیل و وعده‌گاهِ شیرِ بلفور اثر موریس ژنووا را تمام کردم اما قیاس بین آنها و خانواده تیبو مثال فیل و فنجان است! بحث انتهایی داستان هم که توسط آلبر کامو نوشته شده بسیار جالب است؛ فکرش را بکنید مارتن دوگار پس از نوشتن دوجلد از کتاب یعنی حدود 1600 صفحه تغییرات اساسی در فکر اولیه خود ایجاد می کند و جلد بعدی را با نام تابستان 1914 تماماً به وقایع آغازین جنگ اول جهانی و شکل گیری اندیشه های سوسیالیستی و فراگیری آن در اروپا اختصاص می دهد. با همه اینها ظرائف و لطایف زندگی هم در این رمان موج می زند. عشق و نفرت، روابط پدر و فرزندی، دوستی ها و غم و شادی باعث ارتباط حسی عمیقی بین خواننده و رمان نویس می شود. بعضی جاها آنقدر از خواندن این رمان سرشار شدم که اشک ریختم و بعضی جاها آنقدر ذوق کردم که نصفه شب چراغ روشن کردم و نت برداشتم. فی الحال باید بگویم که خواندن حدود 3000 صفحه این کتاب بیش از 2 ماه طول نکشید و حالا اگر نتیجه را می خواهید این است که انسان دیگری شده ام و زندگی را طور دیگری می بینم...
آنچه در ادامه می آید قسمتی از شرح مختصری است که درباره خانواده تیبو در بخش فارسی دانشنامه آزاد ویکی‌پدیا نوشته ام:

مقدمه

رمان بلندی است که توسط روژه مارتن دوگار، (۱۹۵۸-۱۸۸۱) نویسنده فرانسوی و برنده جایزه نوبل ادبیات نوشته شده‌است. این رمان از سویی به بررسی وقایع اروپا در سالهای ابتدایی قرن بیستم و سالهای جنگ اول جهانی می‌پردازد و از سویی دیگر همگام با آن شرح وقایع خانواده ثروتمند و فرهیخته فرانسوی یعنی خانواده تیبو را توصیف می‌کند. فرزند کوچک این خانواده، ژاک تیبو با روح سرکش و رام نشدنی اش سرنوشت خود را در دنیای پیرامونش می‌جوید و خانواده را ترک می‌گوید. او در تعامل با اندیشه‌های سوسیالیستی اش به تضاد با خوشبختی و زندگی ایده آل در کنار کسی که دوستش دارد می‌رسد.

عده‌ای از هواخواهان رمان نویسی کلاسیک این رمان را بزرگترین رمان قرن بیستم می‌دانند.

درباره کتاب

این رمان به صورت هشت کتاب منتشر شد که عناوین آنها به شرح زیر است:

  1. دفترچه خاکستری
  2. ندامتگاه
  3. فصل گرم
  4. طبابت
  5. سورلینا
  6. مرگ پدر
  7. تابستان ۱۹۱۴
  8. سرانجام

این کتاب در ایران توسط انتشارات نیلوفر منتشر شده و به چاپ چهارم رسیده‌است. ترجمه کتاب توسط ابوالحسن نجفی انجام شده و به صورت چهار مجلد ارائه شده‌است.

تصویرسازی‌های کتاب توسط قباد شیوا انجام شده‌است و موخره‌ای به قلم آلبر کامو به ترجمه منوچهر بدیعی در انتهای کتاب آورده شده‌است.

نقد و بررسی

این کتاب که برنده جایزه نوبل ادبیات در سال ۱۹۳۷ می‌باشد را یکی از بزرگترین رمان‌های قرن دانسته‌اند. بررسی دقیق و موشکافانه وقایع فرانسه پیش از جنگ جهانی جلد سوم و چهارم کتاب را تا حد یک سند تاریخی ارزشمند جلوه می‌کنند. اکثر اشخاصی که نامشان در جلد هفتم کتاب (تابستان ۱۹۱۴) آمده‌است اشخاص حقیقی می‌باشند.

روژه مارتن دوگار خود در مراسم دریافت جایزه نوبل می‌گوید: ((رمان نویس واقعی کسی است که می‌خواهد همواره در شناخت انسان پیش تر برود و در هریک از شخصیت‌هایی که می‌آفریند زندگی فردی را آشکار کند، یعنی نشان دهد که هر موجود انسانی نمونه ایست که هرگز تکرار نخواهد شد. اگر اثر رمان نویس بخت جاودانگی داشته باشد به یمن کمیت و کیفیت زندگی‌های منحصر به فردی است که توانسته‌است به صحنه بیاورد. ولی این به تنهایی کافی نیست. رمان نویس باید زندگی کلی را نیز حس کند، باید اثرش نشان دهنده جهان بینی خاص او باشد. هر یک از آفریده‌های زمان نویس واقعی همواره بیش و کم در اندیشه هستی و ماورای هستی است و شرح زندگانی هریک از این موجودات، بیش از آنکه تحقیقی درباره انسان باشد، پرسش اضطراب آمیزی درباره معنای زندگی است.))

بدون شک نویسنده همانگونه که در بالا ذکر می‌کند رمان خانواده تیبو را در دو جبهه یاد شده به ظرافت و مهارت پیش می‌برد. نخست زندگی شخصی خانواده تیبو، از بزرگ خاندان یعنی اسکار تیبو و سپس فرزند اول او یعنی آنتوان و به طور گسترده زندگی شخصی قهرمان داستان یعنی ژاک تیبو. در رویکردی دیگر دوگار وقایع اروپای قبل از جنگ اول جهانی و اروپای درگیر جنگ را به شکلی حیرت آور از نظر استاد تاریخی نقل می‌کند. اشراف نویسنده به وقایع رخدادهای اروپا و شناختن افراد دولتی و حزبی و حتی ژورنالیستی بسیار گسترده‌است. هنر دوگار آنجا نمایان می‌شود که او این دو جبهه را با هم می‌آمیزد.

ممکن است طرفداران ((رمان نو)) به این رمان بی اعتنایی کنند و آن را در سبک رمان‌های نوشته شده به شیوه کهنه بدانند اما این نکته نباید از نظر پنهان بماند که د آغاز رمان نویسی مدرن دو راه بیشتر پیش پای رمان نویس نبوده‌است: یکی راه تالستوی و دیگری راه داستایوفسکی. اولی راه تصویر نمودن دنیا به شیوه رئالیستی و حقیقی و دوم تصویر کردن دنیا از منظر چشم درون و جدال آن با واقعیت‌های دنیای خارج. دوگار آشکارا به راه تالستوی رفته‌است.

هوشنگ گلشیری در اظهار نظر راجع به این رمان می‌گوید: ((کتاب به دست نشسته پشت میزی یا لم داده توی صندلی راحتی، یکی از زیبا ترین مناظر جهان است. صفحه به صفحه می‌خوانیم و ورق می‌زنیم، فارق از چند و چون این زندگی روزمره و به دور از صداهای گوش خراش این جهان، در زندگانی موجود در کتاب غرق می‌شویم و چون سر بر می‌آوریم خود را و جهان را بهتر و عمیق تر شناخته‌ایم.

خانواده تیبو اثر روژه مارتن دوگار به ترجمه ابوالحسن نجفی لذتی چنین را فراهم می‌کند. ماهی و اگر به خست ورق بزنید، چند ماهی خلوتتان را پر خواهد کرد و جاصل شاید این باشد که با زندگانی خانواده‌ای در آغاز این قرن آشنا شوید و با این قرن که ما در پایان آنیم.

راستی زیباست وقتی پشت میزی می‌نشینید و یا در صندلی راحتی لم می‌دهید و کتابی را صفحه به صفحه ورق می‌زنید، به ویژه اگر کتابی باشد مثل خانواده تیبو که اگر فقط چند صفحه از آن را بخوانید، با دریغ زمین خواهید گذاشت و فردا در این التهاب خواهید بود که کی باز به دستش می‌گیرید و ورق می‌زنید.))