پست‌ها

نمایش پست‌هایی با برچسب عکاسی
تصویر
روز زیبای ماهریز گزارشی از رونمایی "ترانه‌های جنوب" اثر سهیل نفیسی خیلی وقت نیست که درست اون ور خیابون، طبقه زیر همکف اسکان نشر ماهریز فروشگاه باز کرده. این ور خیابون هم دانشگاه ماست، دانشگاه صنعتی خواجه‌نصیر. اینطوریه که فاصله علم و هنر شده از این طرف خیابون ولیعصر تا اون طرفش! فروشگاه نشر ماهریز خیلی قشنگ و هنرمندانه طراحی شده. چند وقتی بود که دلم می‌خواست از طراحی داخلی این فروشگاه عکاسی کنم و این فرصت موقعی دستم اومد که قرار بود آلبوم جدید سهیل نفیسی با نام "ترانه‌های جنوب" در همین فروشگاه رونمایی بشه. ساعت 6 اونجا بودم. ایمان صفایی گرافیست ماهریز گفت که نفیسی توی راهه. سر و کله علی صمدپور نوازنده کوزه و تار و بعد علی‌اکبر مرادی نوازنده تنبور هم پیدا شد. نادر طبسیان مدیر نشر ماهریز مشغول پذیرایی و هماهنگی بود و بالاخره سهیل نفیسی اومد، برای طرفدارنش دست تکون داد، صفحه‌هاش رو براشون امضا کرد و به همه‌شون لبخند زد. *** شیرینی‌های خوبی هم خریده بودآقای طبسیان. از همین شیرینی فروش طبقه زیر همکف اسکان به اسم "کوک". یکی از شیرینی‌ها طعم تند زنجبیل داره و خوش...
تصویر
سفرنامه اورامانات - بخش سوم (پایانی) گشتی که دیروز در اورامان تخت زدم بسیار بهم چسبیده بود. در روستا که راه می‌رفتم ناگهان کنارم دودکشی ظاهر شد. به نظرم روی سقف خانه‌ای ایستاده‌ام. اینجا هم بام است و هم پیاده‌رو! *** امروز صبح برنامه راه‌پیمایی در دره‌های اطراف اورامانات داریم. ساعت 6 صبح همراه با ساسان و بقیه بچه‌ها شروع به حرکت می‌کنیم. مسیر هنوز جاذبه طبیعت گردی ندارد. متاسفانه ضایعات مواد مصرفی توسط روستا در طبیعت رها شده است. کمی با مرتضی راجع به موسیقی منطقه حرف می‌زنیم. رفته‌رفته به دشت‌های بکر و دست نخورده در غرب اورامان تخت می‌رسیم. امروز پیاده‌روی ما نسبتاً طولانی خواهد بود. امروز خیلی بیشتر موسیقی گوش می‌کنیم. صدای عزیر شاهرخ خواننده مشهور کردستان توی گوشم است. ترانه‌های زیبای کردستان، کابوکی، دردی هیجران، زردی خزان، ... بالاخره پس از مدتی راه‌پیمایی به یکی از آرزوهای این سفر هم می‌رسم. چشمم به دیدار لالاه‌های واژگون روشن می‌شود. ساعتی بعد به دشتی از گل‌های زیبای آلاله زرد رسیدیم. رضا - از دار و دسته کرمانی‌ها- لطف کرد و عکسی از من گرفت. پشت سرم درّه‌ای بود که بسیار زیبا بود...
تصویر
سفرنامه اورامانات - بخش دوم نم‌نم باران از شب پیش باریده بود. هوای هجیج مرطوب بود و خورشید پیدایش نبود. صبح که بیدار شدم صدای خروس از داخل ده می‌‌آمد. خلیفه برایمان شیر داغ و ماست محلی آورده بود ضمن اینکه بساط صبحانه هم آماده بود. کره محلی هجیج طعم بی‌نظیری داشت. احسان ضیائی در حال ریختن شیر بعد از خوردن صبحانه کوله‌ها را بستیم و برای بازدید از روستای هجیج آماده شدیم. پیاده راه افتادیم. باران کم‌کم شدت می‌گرفت. بادگیر به تن کردم. در ابتدای مسیر ما بقعه‌ای هست که دراویش در آن "چلّه نشینی" می‌کنند به این معنی که چهل روز را در آن به عبادت و منجات و رسیدن به "حال" و "آن" می‌پردازند و روزانه به خوردن یک خرما قناعت می‌کنند. بقعه چلّه‌نشینی با بازدید از این بقعه راهمان را در داخل روستای هجیج ادامه می‌دهیم. از پشت روستا و به سمت غرب از کوه‌ها بالا می‌رویم. باران شدت بیشتری گرفته است. مسیر را تا ارتفاع نسبتاً بالایی طی می‌کنیم. زیر باران در بازگشت به سمت مینی‌بوس متوجه شدیم که سنگ بزرگی زیر لاستیک مینی‌بوس عبدالرحمن گیر کرده است. ناچار همگی شروع به هل دادن مینی‌بوس...
تصویر
سفرنامه اورامانات - بخش اول روز هفتم اردیبهشت ماه سال 88 میعادی که با خودم داشتم داشت رنگ واقعیت می‌گرفت. میعادی به نام سفر به کردستان. همیشه کردهای ایران را دوست می‌داشتم و آرزوی دیدار از سرزمینشان را داشتم. مردمی کهن با فرهنگ غنی، موسیقی سرشار، البسه‌ای وزین و زندگی‌ای رنگارنگ. ساعت 10:20 دقیقه سرقرار بودم، بلوار کشاورز مقابل خیابان 16 آذر. قبل از من فقط خانم و آقایی رسیده بودند و معصومه هم که خیلی تلاش کرده بود نفر اول باشد بعد از من سوم شد. کمی گذشت و ساسان سلوتی سرپرست برنامه و آرش بکتاش و مرتضی رضایی‌منش از بر و بچه‌های موسسه طبیعت گردی کَلوت با اتوبوس رسیدند. سوار شدیم و حرکت کردیم به سمت کرمانشاه. هنوز یخ مسافرها باز نشده بود و همه بیشتر از اینکه مایل به گفتگو باشند مایل به خواب بودند. من هم خوابیدم. یک بار که چشم باز کردم همدان بودیم و بار دوم که بیدار شدم صبح بود و رسیده بودیم به کرمانشاه. جایی در نزدیکی طاق بستان اقامت کردیم تا صبحانه بخوریم. بعد از صبحانه برای بازدید از طاق بستان آماده شدیم. طاق‌هایی برجا مانده از دوره ساسانی. در این مکان که از تفرجگاه‌های شاهان ساسانی بود...