سفرنامه طبیعت و تاریخ ( شمال غربی ایران)
یک مسافرت غیر مترقبه پیش آمد. راستش را بگویم که خیلی هم غیر مترقبه نبود. قرار بود تا برای دو روز تعطیلی پیش آمده به ماسوله مسافرت کنیم ولی به دلایلی این مسافرت انجام نشد. بدین ترتیب من و آرش ( برادرم) تصمیم گرفتیم که به یک مسافرت اکتشافی برویم. کجا؟ نمی دانستیم. پس قرار شد تا یک نقشه بخریم و هر جاده ای که جالب تر بود را بپیمائیم! همین کار را هم کردیم.
سه شنبه، 31/1/1383 ، کرج
ساعت 9:30 صبح است که من و آرش از در خانه خارج می شویم. مقصد خاصی نداریم. دیشب آرش می گفت که می رویم به سمت جاده قزوین و بعد تصمیم می گیریم. حالا در اتوبان قزوین هستیم. آرش رانندگی می کند و من با دوربین عکس می گیرم. صدای کریس ریا از ضبط ماشین شنیده می شود: THIS IS THE ROAD TO HELL!
از هشتگرد و نظر آباد گذشتیم. کوههای شمال را ابر در آغوش گرفته است. نوک قله ها معلوم نیست و به آن حالتی زیبا داده است. مازندران واقعاً سرزمینی رویایی و افسانه ای است. در کناره جاده مرتع و چمنزار به چشم می خورد و کارخانه به وفور مشاهده می شود. از آبیک گذشتیم.
سه شنبه، 31/1/1383، قزوین
ا...
پستها
- دریافت پیوند
- فیسبوک
- X
- ایمیل
- سایر برنامهها
سفرنامه خراسان پنجشنبه، 28 اسفند 1382- کرج شروع یک مسافرت همیشه توام است با اندیشه های خوش. افکار لذت بخش. وقتی قصد سفر داری، همه اش در حال نقشه کشیدن و برنامه ریختن هستی ... این جا را حتماً ببینم... از آنجا حتماً عکاسی کنم... و چه و چه و چه... این جا ترمینال مسافربری کرج است و این منم که با اندیشه های دور و دراز و لذت بخشم راهی دیار پهناور و پهلوان خیز خراسان هستم. دیاری که نام آورانی همچون فردوسی طوسی، حکیم عمر خیام، عطار نیشابوری، شیخ بهائی، نادر شاه افشار و خیلی های دیگر را در خود جای داده است. این بار با اتوبوس عازم سفر هستم. البته اگر اتومبیل شخصی در اختیار داشتم خیلی بهتر بود، چون می توانستم به محض دیدن کوچکترین چیز جالبی بایستم و از هر راه جالبی که در سر راهم قرار گرفت عبور کنم. اتوبوس حرکت می کند. ساعت از چهار بعد از ظهر گذشته و من در اولین صندلی اتوبوس نشسته ام. جای لذت بخشی است چرا که کاملاً بر جاده اشراف دارم. جاده ای که گویی خود می دود و تو را به همراهی دعوت می کند. اما آنچه با خودم می برم: دوربین عکاسی - دو حلقه فیلم رنگی - مینی دیسک به همراه چند موزیک از قبیل بوی نوروز ب...
- دریافت پیوند
- فیسبوک
- X
- ایمیل
- سایر برنامهها
نسیم باغ پیروزی
بیا ای باد نوروزی نسیم باغ پیروزی
که بوی عنبر آمیزی به بوی یار ما مانَد
نوروز نزدیک است . چند روز دیگر که سپری شود، آفتاب به بُرج حمل می رسد و سال نو آغاز می شود. چند روز دیگر آدم آفریده می شود. چند روز دیگر که بگذرد، مردم به یکدیگر شیرینی هدیه می دهند. چند روز دیگر، عید فرا می رسد. شاد باشید و شاد باش دهید ...
من این روز ها به یاد ایرج بسطامی، به موسیقی بوی نوروز با صدای او و اجرای گروه دستان گوش می کنم. در طی روز های آینده رهسپار مسافرت هستم. همیشه عاشق سفر و جاده و مقصد بوده ام و همیشه دوربینم را همراهم برده ام. این بار مقصدم دیار خراسان است. قطعاً از آنجا برایتان خواهم نوشت. از توس، از فردوسی ، از کلات نادری، از طرقبه و شاندیز و از طعم فراموش نشدنی ششلیک شاندیزی.
مقدمات سفر را فراهم کرده ام. همیشه با خودم موسیقی و کتاب می برم. روی مینی دیسکم کاست بوی نوروزِ ایرج بسطامی و گلگشت صدیق تعریف را کپی کرده ام. به زودی یک هدفون هم می خرم تا همه چیز تکمیل شود. دو حلقه فیلم سیاه و سفید و دو حلقه هم فیلم رنگی خریده ام و اولین حلقه فیلم رنگی را داخل دوربینم انداخته ا...
- دریافت پیوند
- فیسبوک
- X
- ایمیل
- سایر برنامهها
موزه هنر های معاصر گفتگو با بهروز احمدی - معمار بحث فنی معماری موزه هنر های معاصر تهران ، همراه با احوالپرسی از داوینچی، ماکیاولی، سر زدن به عجایب المخلوقات و غرایب الموجودات، معماری قصر شاه عباس و خانه ملاصدرای شیرازی برای تهیه پروژه درس اصول و مبانی معماری و شهر سازی موضوع موزه هنر های معاصر را انتخاب کردم. پلان موزه را تهیه کردم و نقشه موزه را کشیدم. سپس از قسمت های مختلف موزه عکاسی کردم و ویژگی های معماری موزه را تا آنجا که امکان داشت در قالب عکس نشان دادم و در پایان مناسب دیدم با بهروز احمدی ، یکی از بزرگترین معماران حال حاضر ایران که خود از روند ساخت موزه هنرهای معاصر آگاه بود گفتگویی داشته باشم. آنچه در زیر می خوانید گفتگوی من با بهروز احمدی است که سعی کردم سوال هایی خارج از بحث معماری هم برای جذاب تر شدن داشته باشم. *** احسان شارعی: آقای احمدی! موافقید بحث را شروع کنیم؟ بهروز احمدی: بله. احسان شارعی: بحث ما روی ویژگی های معماری ساختمان موزه هنر های معاصر متمرکز خواهد بود. لطفاً از پیشینه این موزه برای ما صحبت کنید. اصلاً چه شد که قرار شد موزه هنر های معاصر ساخته شود و م...
- دریافت پیوند
- فیسبوک
- X
- ایمیل
- سایر برنامهها
بودا بار
ترانه های بودا بار سرشار از نشاط اند. سرشار از لطافت. با شنیدن ترانه های بودابار می توان چشم ها را بست و در خیال بازی های جالبی در ذهن انجام داد. موسیقی بودابار شناسنامه خاصی ندارد و منحصر به جای خاصی نیست. بهتر است آنرا موسیقی ملل بنامیم. موزیک بودا بار به خاطر دی جِی های بسیار قدرتمندش همواره مطرح بوده است. موسیقی های قشنگ بودابار همواره برای من لحظات خوش به ارمغان آورده است و من این بار یکی از ترانه های زیبای بودا بار را که در آلبوم جدید آن به نام emotion منتشر شده است به کسانی که آنرا نشنیده اند هدیه می کنم چرا که هیچ بهتر از یک موزیک سرشار از لطافت برای هدیه دادن نیست . ای کاش می شد در جشن ها به کسی موسیقی هدیه داد. روی لینک زیر کلیک کنید و این موزیک زیبا را بشنوید.
D'Ror Yikra - Oi-Va-Voi feat. Ben Hassan
- دریافت پیوند
- فیسبوک
- X
- ایمیل
- سایر برنامهها
در مقابله یا تایید صادق هدایت و خیام شناسی
در تابستانی که گذشت کتابی از صادق هدایت به نام ترانه های خیام خواندم. دیدگاهها و نظراتی بود از صادق هدایت در بحث و بررسی شخصیت و خط مشی و جهت گیری های فکری خیام. خیلی وقت است که می خواهم راجع به این کتاب چیزی بنویسم ولی نتوانستم از کمک کسی بهره بگیرم و خودم هم قادر به تجزیه و تحلیل نظریات خیام نبودم؛ چه بسا افرادی عمر خود را مصروف این می کنند که خیام شناس یا حافظ شناس باشند. خیام اینقدر بزرگ است... پس ناچار فقط به بیان نظریات صادق هدایت راجع به حکیم عمر خیام دراین کتاب می پردازم. بدین ترتیب نتیجه گیری و تایید و تکذیب را تماماً به خواننده گرامی وامی گذارم. این مقال فقط مجالی برای بیان است، نه نتیجه گیری ...
***
در قبال شخصیت خیام، هدایت دیدگاه جالبی دارد. هدایت ابتدا حکایتی نقل می کند که آنرا معجزه آسا، مضحک، بچه گانه، از روی ناشیگری و بدتر از هزار فحش برای خیام میداند:
...مشکل دیگری که باید حل شود اینست که میگویند خیام به اقتضای سن، چندین بار افکار و عقایدش عوض شده ، در ابتدا لا ابالی و شرابخوار و کافر و مرتد بوده و آخر عمر ، سع...
- دریافت پیوند
- فیسبوک
- X
- ایمیل
- سایر برنامهها
سماع، رقص دراویش، چرخ مولانا، بارگاه اُنس همّت طلب از باده پیران سحرخیز گفتگو با بیژن کامکار www.kamkars.net کامکارها را بسیار دوست دارم. بیش از همه بیژن را. صدای ربابش را بسیار دوست دارم. بیش از آن صدای دفش را. از گروه ارجمند کامکار ها برایم خاطرات بسیار خوشی باقی مانده. در ذهنم همیشه دوستشان داشته ام. هوشنگ و بیژن و پشنگ و قشنگ و اردشیر و ارسلان و ارژنگ و اردوان کامکار. نغمه ای یکی شده از دف و رباب و سنتور و کمانچه و سه تار و عود و تنبک. حالا می بینم که چقدر هم کامکار های آینده را دوست خواهم داشت. امید و صبا و نی ریز و هانا و ... امروز یک روز آفتابی است که من به دفتر کامکار ها می روم. هوشنگ کامکار ( سرپرست کامکارها) آنجاست. تا بیژن کامکار برسد مشغول تماشای عکس های در و دیوار می شوم. از یکی از اطاق ها صدای کمانچه می آید. عکس های زیادی بر دیوار است. از همه خانواده موسیقی سنتی. بیژن و ارسلان به دفتر وارد می شوند. به اطاق کار بیژن میرویم تا گفتگو را شروع کنیم. خبر مرگ ایرج بسطامی را از زبان بیژن کامکار می شنوم. کمانچه همچنان می نوازد. مصاحبه با اندوه آغاز می شود . * احسان شارعی: من خیلی...